jump to navigation

عشق چست؟ (حکایتی زیبا و آموزنده) ژوئیه 29, 2008

Posted by aMiN in جالب و بکر.
Tags: , , , , ,
trackback

شاگردی از استادش پرسيد: » عشق چست؟ «

استاد در جواب گفت: » به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! «

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: «چه آوردی؟ «

و شاگرد با حسرت جواب داد: » هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم .»

استاد گفت: » عشق يعنی همين! «

شاگرد پرسيد: » پس ازدواج چيست؟ «

استاد به سخن آمد که : » به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! «

شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: » به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.»

استاد باز گفت: » ازدواج هم يعنی همين!!

پی نوشت: این حکایت در حالی که بسیار قدیمیست اما آموزنده و زیباست و من بارها در اجتماع به این حکایت فکر می کنم و درستی اون رو در فکرم تایید می کنم !!!

Advertisements

دیدگاه‌ها»

1. Mostafa - ژوئیه 29, 2008

عشق: ع.ش.ق :. علاقه ی شدید قلبی D:
خوب از شوخی هم که بگذریم ممنون… نکته ی جالبی داشت. بازم از این حکایات بذار.
برای صندلی داغ هم ممنون از نظرت… فعلاً کمی صبر می کنم و میرم پایه دوستی با بزرگان بنهایم! بعد از طریق اونها! D:

2. لی لی - ژوئیه 29, 2008

محشر بود پسر ولی حیف کو گوش شنوا؟ امان از این جانورای دوپا! که همیشه عکس راه درست رو میرن و ضربه هم می خورن اما آدم نمیشن. ولی تو استثنا هستی

3. bihamta - ژوئیه 29, 2008

گفتي مگر نه اينكه عشق است به ذات
گفتم كه ذات عشق بودن عشق است
عشق آن نيست به پوچي گرود نزد زمان
عشقي كه زمان كند فزونتر عشق است

4. gemgolden - ژوئیه 29, 2008

سلام.هر چي فكر كرد چيزي نتونست بگم جز اينكه خيلي قشن بود خودتم ياد بگير

5. صادق - ژوئیه 30, 2008

نه تنها در امر ازدواج، که در خیلی از بخشهای دیگه زندگیمون هم همین جور عمل میکنیم.

6. satrap - ژوئیه 30, 2008

آره واقعا همينه.آدم تو عشق اينقدر ميره بالا كه يك دفعه از اون بالا ولش ميكنن از فاصله ي 10 كيلومتري ميخورن زمين(شكست ميخورن)بعد كه ميخوان ازدواج كنن ديگه ميترسن دوباره پاشون بشكنه،زياد بالا نميرن،حداكثر 1متر

7. دل زده - ژوئیه 30, 2008

یعنی قبل از ازدواج حتما باید قبلا عشقو تجربه کرد؟

8. عمو هوشنگ - ژوئیه 30, 2008

سلام
قشنگ و عمیق بود
ممنون

9. 25mordad - ژوئیه 30, 2008

سلام
به آدرس p30geek یه میل فرستادم … نمی دونم خوندی یا نه ؟
ممنون می شم اطلاع بدی

10. Reza - اوت 1, 2008

عشق خیلی زیبا است.
در دنیام بین عشق و عقل مبارزه ای شد.تا سالها مبارزه ای دربین نبود و لی بعد از مدتی بین اونها مبارزه ای به وجود اومد و ناگاه عشق پشت عقل رو به زمین زد و اون وقت بود که فهمیدم که عاشق شدم!

11. bloomer - اوت 1, 2008

اتفاقا به این میگن ناتوانی ادمها در تصمیم گیری… اگه اون موقع که میره دنبال خوشه پر برای خودش مشخص کنه چقدر پر… یا حتی دفعه ی دوم که می ره دنبال درخت برای خودش معین کنه چقدر بلند اون وقت تو زندگی حسرت نمی خوره… چون مطمئنه خودش این جور خواسته و خودش این جور تصمیم گرفته!

12. Neo! - سپتامبر 3, 2008

انصافا عالي بود

13. any - ژانویه 9, 2009

واقعا عالی بود ولی به قول دوسته عزیز کو گوشه شنوا


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: