jump to navigation

«اگر عمر دوباره داشتم…» ژوئیه 13, 2008

Posted by aMiN in جالب و بکر.
Tags: , , , , , , ,
trackback

دان هرالد ( Don Herold ) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم…» او را در جهان معروف كرد. بخوانيد:
« البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.
اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام.

اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم.

اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم. در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: «شادى از خرد عاقل تر است». اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم !

اطلاعات بیشتر در ویکی پدیا

پی نوشت: واقعا زیبا نوشته بود و کاش همه ما می تونستیم تا حدودی بهش عمل کنیم بجای اینکه فقط ور بزنیم و عمل نکنیم!

من که واقعا لذت برم و امیدوارم که شما هم لذت برده باشید، ضمنا عکسی معتبر واسش پیدا نکردم و اگه کسی پیدا کرد در قسمت نظرات لینکش رو بزاره(مرسی)

در آخر هم تقدیمش می کنم به برادرررررر(خودش می دونه کیه)

Advertisements

دیدگاه‌ها»

1. sinac - ژوئیه 13, 2008

زیبا بود، ممنون.

2. DESERTER - ژوئیه 13, 2008

چه آدم با حالي…
چرا خوشم نمياد از وبلاگت جيگر.. فقط مي دوني ..اينجانب از سندروم فراخت ماتحت رنج مي برم ..واسه همين لينك كردنت به تاخير مي افته … ولي چشم..حتما اينكارو مي كنم.

3. علیرضا - ژوئیه 13, 2008

البته ، الان گذاشتم ! لطفا تو هم بگذار تو صفحه اصلی کمک بسیار بسیار بسیار بزرگی به من کردی از لحاظ آمار !

4. crOpht - ژوئیه 13, 2008

این همون کاریه که من الان کما بیش اتجام میدم 😀

5. silvercover - ژوئیه 13, 2008

شادى از خرد عاقل تر است»

بچه ها یک دو سه میگم همه با هم بزنین زیر خنده:

یک

.
.
.
.
.
.
.
دو
.
.
.
.
.
.
.
.
آقا خودت رو کنترل کن…
.
.
.
.
.
.
.
.
.
سه

ههههههه ههههههه هههههه ههههههه

6. xtrementalist - ژوئیه 13, 2008

شما لینک شدی به رونوشت ها!

7. bihamta - ژوئیه 13, 2008

واقعا لذت بردم مرسی فوق العاده بود…

8. المیرا - ژوئیه 13, 2008

هیچ وقت واسه شروع دیر نیست. نیازی هم به عمر دوباره نداریم. از همین الان، حتی اگه یک ساعت تا مرگ وقت باشه، می تونیم دوباره بچه بشیم. می تونیم همه بایدها و نبایدها رو دور بریزیم و دنیا رو با دید دیگه ای نگاه کنیم. می تونیم دیوونه باشیم، از گله گوسفندها جدا بشیم و راه خودمون رو پیدا کنیم. البته این امکان هم وجود داره که جدایی از این گله مارو به کام یه گرگ خونخوار بکشونه. ولی باز هم حتی یک لحظه جدا شدن از این گله، به تمام عمر زندگی کردن در میان این گله سرگردون می ارزه. باور ندارید، خودتون امتحان کنید. هیچ وقت واسه شروع دیر نیست و نیازی هم به عمر دوباره نداریم!!

9. xtrementalist - ژوئیه 13, 2008

اصلاح می کنم دوست من!

10. علیرضا - ژوئیه 14, 2008

نمیگذاری داداش این فید مارو ؟؟؟

آقا یه سر بزن به روزم .

11. aminhashemi - ژوئیه 14, 2008

سلام امین جان

مطابق معمول عالی بود.
راستی اون اهنگ بلک کتس را گوش کردی؟ (چرا ای خدای اسمون … ) تقریبا تیکه اخرش مثل همین میشه. فکر کنم اگه اضافه کنی به عنوان بعد نوشت 😀 جالب تر بشه.

شادباشی

بای

12. علیرضا - ژوئیه 14, 2008

داداش تو که فید ما رو نگذاشتی ولی ما گذاشتیم …. بگذریم

آقا ، قضیه کوروش یادته ؟ همون امیده که فحش داده بود بهش ؟
الان یکی بدتر پیدا شده ، بدون کمک شما نمیتونم بکشمش !

13. gemgolden - ژوئیه 22, 2008

لذت از دنيا بردن با بچه گي ميشه ولي تنها راه لذت بردن بچگي نيست.بزرگ باشيم ولي كوچولوي دلمون رو نكشيم.وقتي بچه ايم ميگم كاش بزرگ بشيم وقتي بزرگ ميشيم تازه مي خواهي كوچولو باشيم.شايد تنها راه در رفتن از دست روزگار و از دست ندادن اون بچه شدنه.ولي خدايي وقتي بزرگ باشي وخراب كاري كني دير تابلو ميشي هيشكي بهت شك نمي كنه

14. لی لی - ژوئیه 29, 2008

ولی با همه این حرفای قشنگ من دوست نداشتم عمر دوباره داشتم می دونی چرا؟ چون مطمئنم من و همه همنوعای من اگه عمر دوباره داشتیم دوباره همون کارایی رو انجام می دادیم که الان داریم انجام میدیم. ولی دعا می کنم حالا که عمر یه بار بیشتر نیست همه ما انسانها همون کارایی رو انجام بدیم که دوست داریم اگه عمر دوباره داشتیم انجام بدیم.آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: